موافقت
#۱۹۲٬۷۵۶
assent
موافقت کردن، رضایت دادن، موافقت، پذیرش
entente
موافقت، روابط حسنه، دولت هاى متحابه و دوست، حسن تفاهم (میان دول)
congruity
موافقت، سنخیت، تجانس، هم نهشت بودن
concurrence
موافقت، توافق، دمسازى، رضایت، تصادف
accord
جور کردن، وفق دادن، آشتى دادن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، موافقت کردن (با)، قبول کردن سازگارى، موافقت، (موسیقى) توافق، هم آهنگى، دلخواه، طیب خاطر، (حقوق) مصالحه، پیمان، قرار، پیمان غیر رسمى بین المللى
consent
رضایت، موافقت، راضى شدن، رضایت دادن
adhesion
چسبیدگى، الصاق، (مجازى) طرفدارى، رضایت، موافقت، (پزشکى) اتصال و پیوستگى غیر طبیعى سطوح در آماس، (گیاه شناسى) آمیزش و به هم آمیختگى طبیعى قسمت هاى مختلف، (حقوق) الحاق، انضمام، قبول عضویت، همبستگى، توافق، الحاق دولتى به یک پیمان، کشش سطحى، دوسیدگى
agreement
سازش، موافقت، پیمان، قرار، قبول، (دستور زبان) مطابقه ى نحوى، (حقوق) معاهده و مقاطعه، توافق
accordance
جور بودن، مطابقت، وفق، توافق، تطابق، موافقت
congruence
(congruency =) ـ موافقت، تناسب، تجانس
congruency
(congruence =) ـ موافقت، تناسب، تجانس
approbation
تصویب، قبولى، موافقت، پسند
endorsement
ظهر نویسى، امضا، موافقت، تائید
acquiescence
رضایت، تن در دادن، موافقت
accommodation
همسازى، تطابق، جا، منزل، وسایل راحتى، تطبیق، موافقت، سازش با مقتضیات محیط، وام، کمک، مساعده
condescension
واگذارى، اعطاء، تمکین، موافقت، مدارا
accommodating
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)