فرهنگ آریانپور
موافق بودن
#۱۹۲٬۷۴۷
string along
موافق بودن، وفق داشتن، معوق گذاردن
adapt
وفق دادن، اقتباس کردن، سازگار کردن، موافق بودن، جور کردن، درست کردن، تعدیل کردن
agree
خوشنود کردن، ممنون کردن، پسند آمدن، آشتى دادن، مطابقت کردن، ترتیب دادن، درست کردن، خشم (کسى را) فرو نشاندن، جلوس کردن، نائل شدن، موافقت کردن، موافق بودن، متفق بودن، همراى بودن، سازش کردن
go along
همراه رفتن، همراهى کردن، (مجازى) موافق بودن
favor
(favour =) ـ التفات، توجه، مرحمت، مساعدت، طرفدارى، مرحمت کردن، نیکى کردن به، طرفدارى کردن
comport
سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار
sympathize
همدردى یا همفکرى کردن، جانبدارى کردن