فرهنگ آریان‌پور

موازنه‌ کردن

#۱۹۲٬۶۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

counterbalance

وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن

۲

cancel

فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن

۳

counterpoise

وزنه متقابل، نیروى متعادل کننده، نیروى مقاوم، حالت تعادل، وزن کردن، سنجیدن