فرهنگ آریان‌پور

موازنه

#۱۹۲٬۶۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

equilibrium

موازنه، تعادل، آرامش، سکون

۲

equilibration

موازنه

۳

balance

ترازو، میزان، تراز، موازنه، تتمه حساب، برابر کردن، موازنه کردن، توازن، تعادل، مانده، متعادل کردن

۴

counterbalance

وزنه تعادل، پارسنگ، (مجازى) برابرى کردن، خنثى کردن، موازنه، موازنه کردن

۵

parity

برابرى، تساوى، زوج بودن، تعادل، جفتى، توازن، زوجیت

۶

equipoise

تعادل، توازن، برابرى دروزن، متعادل ساختن، به حالت تعادل درآوردن، متوازن کردن