فرهنگ آریان‌پور

مو از ماست‌ کش

#۱۹۲٬۵۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

exigent

ضرورى، مبرم، محتاج به اقدام یا کمک فورى، فشار آور، بحرانى، مصر، تحمیلى

۲

exacting

دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact