فرهنگ آریان‌پور

مهم

#۱۹۲٬۳۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

fateful

مهم، شوم

۲

important

مهم

۳

earthshaking

مهم، اساسى

۴

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۵

main

نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت واژه هاى شامل

۶

grand

هزار دلار، بسیار عالى با شکوه، مجلل، والا، بزرگ، مهم، مشهور، معروف، با وقار، جدى

۷

grave

قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن

۸

consequential

نتیجه اى، مهم، داراى اهمیت، پر برآیند

۹

full bodied

تنومند، عظیم الجثه، پرمعنى، مهم

۱۰

key

جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن key رویداد redletter

۱۱

shunt

ترن را بخط دیگرى انداختن، منحرف کردن، تغییر جهت دادن، از میان بردن، کنار گذاشتن، موازى، مقاومت موازى

۱۲

sling

(past: slung ; past participle: slung) ـ قلاب سنگ، فلاخن، رسن، بند، تسمه تفنگ، زنجیر، زنجیردار، پرتاب کردن، انداختن، پراندن

۱۳

chief

مخصوصاً، به طور عمده

۱۴

great

زیاد، بسیار، خیلى، با شرافت، از روى بزرگى، از روى بزرگ منشى