مهم
#۱۹۲٬۳۳۵
fateful
مهم، شوم
important
مهم
earthshaking
مهم، اساسى
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)
main
نیرومند، عمده، اصلى، مهم، تمام، کامل، دریا، با اهمیت واژه هاى شامل
grand
هزار دلار، بسیار عالى با شکوه، مجلل، والا، بزرگ، مهم، مشهور، معروف، با وقار، جدى
grave
قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن
consequential
نتیجه اى، مهم، داراى اهمیت، پر برآیند
full bodied
تنومند، عظیم الجثه، پرمعنى، مهم
key
جزیره کوچک سنگى یا مرجانى، کلید، راهنما، وسیله راه حل، کلید بستن، کلید کردن، کوک کردن، با آچار بستن key رویداد redletter
shunt
ترن را بخط دیگرى انداختن، منحرف کردن، تغییر جهت دادن، از میان بردن، کنار گذاشتن، موازى، مقاومت موازى
sling
(past: slung ; past participle: slung) ـ قلاب سنگ، فلاخن، رسن، بند، تسمه تفنگ، زنجیر، زنجیردار، پرتاب کردن، انداختن، پراندن
chief
مخصوصاً، به طور عمده
great
زیاد، بسیار، خیلى، با شرافت، از روى بزرگى، از روى بزرگ منشى