مهارت
#۱۹۲٬۱۲۱
workmanship
مهارت، استادى، طرز کار، کار، ساخت adeptness
tact
عقل، ملاحظه، نزاکت، کاردانى، مهارت، سلیقه، درایت
craft
پیشه، هنر، صنعت، مهارت، نیرنگ
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
knack
صداى شکستگى، صداى شلاق، استعداد، حقه، طرح، ابتکار، زرنگى، مهارت
skill
چیره دستى، ورزیدگى، تردستى، مهارت، استادى، زبر دستى، هنرمندى، کاردانى، مهارت عملى داشتن، کاردان بودن، فهمیدن
address
درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، خطاب کردن، عنوان نوشتن، مخاطب ساختن، سخن گفتن عنوان، نام و نشان، سرنامه، نشانى، آدرس، خطاب، خطابه، نطق، عریضیه، طرزخطاب، برخورد، مهارت، حمل، ارسال، نشانى دادن address ـ (44)
artifice
استادى، مهارت، هنر، اختراع، نیرنگ، تزویر، تصنع
wonderwork
معجزه، استادى، کار عجیب، مهارت
versatility
تطبیق پذیرى، همه کاره بودن، تنوع، اختلاف، روانى، مهارت، تردستى
sophistication
سفسطه، دلفریبى، اغوا، تحریف، مهارت، کمال
stuff
چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن
ability
توانایى، استطاعت، شایستگى، لیاقت، صلاحیت، قابلیت
virtuosity
ذوق هنرپیشگى، استعداد هنرهاى زیبا یا فنون عامیانه