فرهنگ آریان‌پور

مهارت

#۱۹۲٬۱۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

workmanship

مهارت، استادى، طرز کار، کار، ساخت adeptness

۲

tact

عقل، ملاحظه، نزاکت، کاردانى، مهارت، سلیقه، درایت

۳

craft

پیشه، هنر، صنعت، مهارت، نیرنگ

۴

gripe

شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج

۵

knack

صداى شکستگى، صداى شلاق، استعداد، حقه، طرح، ابتکار، زرنگى، مهارت

۶

skill

چیره دستى، ورزیدگى، تردستى، مهارت، استادى، زبر دستى، هنرمندى، کاردانى، مهارت عملى داشتن، کاردان بودن، فهمیدن

۷

address

درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، خطاب کردن، عنوان نوشتن، مخاطب ساختن، سخن گفتن عنوان، نام و نشان، سرنامه، نشانى، آدرس، خطاب، خطابه، نطق، عریضیه، طرزخطاب، برخورد، مهارت، حمل، ارسال، نشانى دادن address ـ (44)

۸

artifice

استادى، مهارت، هنر، اختراع، نیرنگ، تزویر، تصنع

۹

wonderwork

معجزه، استادى، کار عجیب، مهارت

۱۰

versatility

تطبیق پذیرى، همه کاره بودن، تنوع، اختلاف، روانى، مهارت، تردستى

۱۱

sophistication

سفسطه، دلفریبى، اغوا، تحریف، مهارت، کمال

۱۲

stuff

چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح، پارچه، چرند، پر کردن، تپاندن، چپاندن، انباشتن

۱۳

ability

توانایى، استطاعت، شایستگى، لیاقت، صلاحیت، قابلیت

۱۴

virtuosity

ذوق هنرپیشگى، استعداد هنرهاى زیبا یا فنون عامیانه‌