مهار کردن
#۱۹۲٬۱۰۶
harness
افسار، دهنه، تارکش، اشیاء، تهیه کردن، افسار زدن، زین و برگ کردن، مهار کردن، مطیع کردن، تحت کنترل درآوردن
restrain
جلوگیرى کردن از، نگهداشتن، مهار کردن
tame
رام، اهلى، بیروح، بیمزه، خودمانى، راه کردن عامیانه
lick
لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن lick سخت
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
damp
نم، رطوبت، دلمرده کردن، حالت خفقان پیدا کردن، مرطوب ساختن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
handle
گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن
police
اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن
repress
باز فشردن، باز کوفتن، فرو نشاندن، سرکوب کردن، در خود کوفتن
contain
محتوى بودن، دارا بودن، در بر داشتن، شامل بودن، خوددارى کردن، بازداشتن
control
کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)
regulate
تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن
constrain
به زور و فشار وادار کردن، تحمیل کردن