فرهنگ آریان‌پور

مهار کردن

#۱۹۲٬۱۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

harness

افسار، دهنه، تارکش، اشیاء، تهیه کردن، افسار زدن، زین و برگ کردن، مهار کردن، مطیع کردن، تحت کنترل درآوردن

۲

restrain

جلوگیرى کردن از، نگهداشتن، مهار کردن

۳

tame

رام، اهلى، بیروح، بیمزه، خودمانى، راه کردن عامیانه‌

۴

lick

لیس، لیسه، لیسیدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، فرا گرفتن، تازیانه زدن، مغلوب کردن lick سخت‌

۵

curb

زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن

۶

damp

نم، رطوبت، دلمرده کردن، حالت خفقان پیدا کردن، مرطوب ساختن

۷

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۸

handle

گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن

۹

police

اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن

۱۰

repress

باز فشردن، باز کوفتن، فرو نشاندن، سرکوب کردن، در خود کوفتن

۱۱

contain

محتوى بودن، دارا بودن، در بر داشتن، شامل بودن، خوددارى کردن، بازداشتن

۱۲

control

کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)

۱۳

regulate

تنظیم کردن، میزان کردن، درست کردن

۱۴

constrain

به زور و فشار وادار کردن، تحمیل کردن