فرهنگ آریانپور
منقطع
#۱۹۱٬۸۵۷
discontinuous
منقطع، غیر مداوم، منفصل، ناپیوسته
snatchy
جزیى، منقطع، با عجله انجام شده، (مجازى) قطع شده
staccato
(موسیقى) قطع شده، منقطع، به طور فشرده، به طور بریده بریده ادا کردن
broken
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break
patchy
تکه تکه، وصله وصله، جور به جور، وصله دار
articulate
شمرده سخن گفتن، مفصل دار کردن، ماهر در صحبت، بندبند