فرهنگ آریان‌پور

منقضی شدن

#۱۹۱٬۸۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

lose

(past: lost ; past participle: lost) ـ گم کردن، مفقود کردن، تلف کردن، از دست دادن، زیان کردن، منقضى شدن، باختن (در قمار و غیره)، شکست خوردن

۲

expire

سپرى شدن، به پایان رسیدن، سرآمدن، دم برآوردن، مردن، منقضى شدن

۳

elapse

گذشتن، منقضى شدن، سپرى شدن، سقوط

۴

lapse

نسیان، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان، زوال، سپرى شدن، انقضاء، استفاده از مرور زمان، ترک اولى، الحاد، خرف شدن، سهو و نسیان کردن، از مد افتادن، مشمول مرور زمان شدن

۵

terminate

به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن