فرهنگ آریان‌پور

منقبض کردن

#۱۹۱٬۸۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

retract

منقبض کردن، تو رفتن، جمع شدن

۲

shrug

شانه را بالا انداختن، منقبض کردن، بالا انداختن شانه، مطلبى را فهماندن

۳

scrunch

صداى به هم خوردن چیزى (مثل صداى سنگریزه)، درهم شکستن، به هم فشردن، مچاله کردن، منقبض کردن

۴

condense

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن

۵

contract

قرارداد، مقاطعه، منقبض کردن، منقبض شدن، کنترات، پیمان پیمان بستن، قرارداد بستن، مقاطعه کارى کردن، کنترات کردن، مخفف کردن، همکشیدن

۶

constrict

تنگ کردن، جمع کردن، منقبض کردن