فرهنگ آریانپور
منقبض کردن
#۱۹۱٬۸۳۰
contract
قرارداد، مقاطعه، منقبض کردن، منقبض شدن، کنترات، پیمان پیمان بستن، قرارداد بستن، مقاطعه کارى کردن، کنترات کردن، مخفف کردن، همکشیدن
constrict
تنگ کردن، جمع کردن، منقبض کردن
tense
(عصب یا طناب) کشیده، عصبى و هیجان زده، زمان فعل، تصریف زمان فعل، سفت، سخت، ناراحت، وخیم، وخیم شدن، تشدید یافتن