فرهنگ آریان‌پور

منقبض‌ کردن

#۱۹۱٬۸۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

contract

قرارداد، مقاطعه، منقبض کردن، منقبض شدن، کنترات، پیمان پیمان بستن، قرارداد بستن، مقاطعه کارى کردن، کنترات کردن، مخفف کردن، همکشیدن

۲

constrict

تنگ کردن، جمع کردن، منقبض کردن

۳

tense

(عصب یا طناب) کشیده، عصبى و هیجان زده، زمان فعل، تصریف زمان فعل، سفت، سخت، ناراحت، وخیم، وخیم شدن، تشدید یافتن