فرهنگ آریان‌پور

منفصل کردن

#۱۹۱٬۷۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

disconnect

منفصل کردن، قطع کردن، جدا کردن، گسستن

۲

expel

بیرون انداختن، منفصل کردن، به زور خارج کردن

۳

sever

جدا کردن، بریدن، منفصل کردن