فرهنگ آریانپور
منفصل
#۱۹۱٬۷۶۴
disjunct
منفصل، جدا شده، مجزا، (منطق) وجه تفکیک، شق
free
آزاد، مستقل، میدانى، مطلق، اختیارى، مختار، مجانى، رایگان، سخاوتمندانه، روا، مجاز، منفصل، رها، به طور مجانى، آزاد کردن، ترخیص کردن
disjoin
وضع از هم گسیخته، بى تکلیفى، جدا، منفصل، متلاشى، بى ربط ساختن
acondylose
(گیاه شناسى) ناپیوسته، منفصل، بى اتصال، بدون بند یا مفصل
acondylous
(گیاه شناسى) ناپیوسته، منفصل، بى اتصال، بدون بند یا مفصل
disconnected
جدا، سوا، بریده، منفصل، بیربط
discontinuous
منقطع، غیر مداوم، منفصل، ناپیوسته
broken
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى break