فرهنگ آریان‌پور

منفرد

#۱۹۱٬۷۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

single

واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى

۲

isolated

مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن

۳

singular

تکین، منفرد، مفرد، تک، فرد، فرید، فوق العاده، خارق العاده، غریب، (دستور زبان) واژه مفرد، صیغه مفرد، غرابت، شگفتى، یکتایى، منحصر بفردى

۴

solitaire

تک بازى، نگین تکى، بازى یک نفره (ورق)، منفرد، تک

۵

odd

به طور غریب

۶

lonely

تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله

۷

distinct

جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز

۸

solitary

تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت

۹

individual

شخص، فرد، تک، منحصر بفرد، متعلق به فرد