فرهنگ آریانپور
منفرد
#۱۹۱٬۷۵۸
single
واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى
isolated
مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن
singular
تکین، منفرد، مفرد، تک، فرد، فرید، فوق العاده، خارق العاده، غریب، (دستور زبان) واژه مفرد، صیغه مفرد، غرابت، شگفتى، یکتایى، منحصر بفردى
solitaire
تک بازى، نگین تکى، بازى یک نفره (ورق)، منفرد، تک
odd
به طور غریب
lonely
تنها، بى کس، غریب، بى یار، متروک، بیغوله
distinct
جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز
solitary
تنها، مجرد، گوشه نشین، منزوى، پرت
individual
شخص، فرد، تک، منحصر بفرد، متعلق به فرد