فرهنگ آریان‌پور

منفجر کردن

#۱۹۱٬۷۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

blow up

منفجر کردن، ترکاندن، عصبانى کردن، انفجار، عکس بزرگ شده

۲

puff

فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن

۳

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۴

dynamite

دینامیت، با دینامیت ترکاندن، منفجر کردن

۵

explode

محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن

۶

fulminate

(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن