فرهنگ آریانپور
منفجر کردن
#۱۹۱٬۷۳۸
blow up
منفجر کردن، ترکاندن، عصبانى کردن، انفجار، عکس بزرگ شده
puff
فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن
burst
(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم
dynamite
دینامیت، با دینامیت ترکاندن، منفجر کردن
explode
محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن
fulminate
(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن