فرهنگ آریان‌پور

منفجر شدن

#۱۹۱٬۷۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

displode

منفجر شدن

۲

puff

فوت، پف، دود و یا بخار، قسمت پف کرده جامه زنانه، غذاى پف دار، مشروب گازدار، پفک، پک زدن، چپق یا سیگار کشیدن، بلوف زدن، لاف زدن، پف کردن، منفجر کردن، منفجر شدن، وزش باد، وزیدن

۳

erupt

جوانه زدن، درآمدن، درآوردن، منفجر شدن، فوران کردن، جوش درآوردن، فشاندن

۴

explode

محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن

۵

detonate

با صدا ترکیدن، منفجر شدن، ترکانیدن

۶

fulminate

(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن

۷

blow out

ترکیدن، پنچر شدن، پنچرى، منفجر شدن، انفجار

۸

wham

صداى تصادم، صداى به هم خوردن اجسام جامد، با تصادم ایجاد صدا کردن

۹

blast

وزش، سوز، باد، دم، جریان هوا یا بخار، صداى شیپور، بادزدگى، (معدن) انفجار، (علوم نظامى) صداى انفجار، صداى ترکیدن، ترکاندن، سوزاندن