منع
#۱۹۱٬۶۷۹
dissuasion
منع، بازداشت، انصراف، دلسرد سازى، بازدارى
inhibition
منع، جلوگیرى، بازدارى، جلوگیرى از بروز احساسات
prohibition
منع، نهى، تحریم، ممانعت، قدغن، صدور حکم منع، ممنوعیت
snub
پهن و کوتاه، کلفت و کوتاه، سرزنش، منع، جلوگیرى، سرزنش کردن، نوک کسى را چیدن (داراى بینى) سربالا، خاموش کردن (سیگار) ـ
stop
ایست، ایستادن، ایستاندن، توقف کردن، از کار افتادن، مانع شدن، نگاه داشتن، سد کردن، تعطیل کردن، خواباندن، بند آوردن، منع، توقف، منزلگاه بین راه، ایستگاه، نقطه
veto
حق رد، رد، منع، نشانه مخالفت، راى مخالف، رد کردن، قدغن کردن، راى مخالف دادن
rebuff
جلوگیرى کردن، رد کردن، منع، رد، دفع
stoppage
جلوگیرى، منع، بازداشت، سد، خط، ایست
interdict
قدغن، تحریم، منع، جلوگیرى، ممنوعیت، نهى، حکم بازداشت، حکم نهى، حکم ادارى، بازداشتن، محجور کردن، نهى کردن
deterrence
بازدارى، بازداشت، منع، منع از راه ارعاب و تهدید
forbiddance
قدغن، نهى، ممانعت، منع، بازداشت، جلوگیرى
obstruction
انسداد، منع، جلوگیرى، گرفتگى
prevenience
پیش روندگى، از لیت، خاصیت جلوگیرى کننده، منع، جلوگیرى
restriction
تحدید، تضییق، جلوگیرى، منع، محدودیت
ban
قدغن کردن، تحریم کردن، لعن کردن، لعن، حکم تحریم یا تکفیر، اعلان ازدواج در کلیسا
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
discouragement
دلسردى، فتور، یاس