فرهنگ آریان‌پور

منظما

#۱۹۱٬۶۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

orderly

منظم، مرتب، با انضباط، (علوم نظامى) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان

۲

regularly

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده regular