فرهنگ آریان‌پور

منصوب نمودن

#۱۹۱٬۴۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

instal

(install =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن

۲

install

(instal =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن، گماشتن

۳

instate

گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن