فرهنگ آریان‌پور

منصوب کردن

#۱۹۱٬۴۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

invest

گذاردن، نهادن، منصوب کردن، اعطاء کردن سرمایه گذاردن

۲

appoint

تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن

۳

intromit

داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن