فرهنگ آریان‌پور

منصوب‌ کردن

#۱۹۱٬۴۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

appoint

تعیین کردن، برقرار کردن، منصوب کردن، گماشتن، واداشتن

۲

make

(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه

۳

place

جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى

۴

instate

گماشتن، برقرار کردن، منصوب نمودن، گذاردن

۵

accredit

اعتبارنامه دادن، استوارنامه دادن (به)، معتبر ساختن، اختیار دادن، اطمینان کردن (به)، مورد اطمینان بودن یا شدن، برسمیت شناختن (موسسات فرهنگى)، معتبر شناختن

۶

nominate

کاندید کردن، نامیدن، معرفى کردن، نامزد کردن

۷

constitute

تشکیل دادن، تاسیس کردن، ترکیب کردن