فرهنگ آریانپور
منصف
#۱۹۱٬۴۳۷
author
منصف، مولف، نویسنده، موسس، بانى، باعث، خالق، نیا نویسندگى کردن، تالیف و تصنیف کردن، باعث شدن
equitable
منصف، متساوى
even handed
منصف، بیطرف، منصفانه
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه
just
(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
impartial
بیطرف، بیغرض، راست بین، عادل، منصفانه openminded
evenhanded
منصفانه، بى غرضانه، بى طرفانه
unprejudiced
بى تعصب، منصف، بدون تبعیض یا طرفدارى
sporting
تفریح دوست، بازى دوست، درخور ورزش کاران
disinterested
بى علاقه، بى غرض، بى طرف، بى طمع، بى غرضانه