فرهنگ آریان‌پور

منصف

#۱۹۱٬۴۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

author

منصف، مولف، نویسنده، موسس، بانى، باعث، خالق، نیا نویسندگى کردن، تالیف و تصنیف کردن، باعث شدن

۲

equitable

منصف، متساوى

۳

even handed

منصف، بیطرف، منصفانه

۴

fair

زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه

۵

just

(joust =) ـ عادل، دادگر، منصف، با انصاف، بى طرف، منصفانه، مقتضى، بجا، مستحق (در گویش) فقط، درست، تنها، عیناً، الساعه، اندکى پیش، درهمان دم

۶

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۷

impartial

بیطرف، بیغرض، راست بین، عادل، منصفانه openminded

۸

evenhanded

منصفانه، بى غرضانه، بى طرفانه

۹

unprejudiced

بى تعصب، منصف، بدون تبعیض یا طرفدارى

۱۰

sporting

تفریح دوست، بازى دوست، درخور ورزش کاران

۱۱

disinterested

بى علاقه، بى غرض، بى طرف، بى طمع، بى غرضانه