فرهنگ آریانپور
منشعب شدن
#۱۹۱٬۳۹۳
fork
چنگال، محل انشعاب، جند شاخه شدن، سه شاخه، دوشاخه، منشعب شدن، مثل چنگال شدن، پنجه
branch
شاخه، شاخ، فرع، شعبه، رشته، بخش، شاخه شاخه شدن، منشعب شدن، گل و بوته انداختن، جوانه زدن، به راه جدیدى رفتن، انشعاب
ramify
شاخه شاخه شدن، منشعب شدن، شاخه دادن، شاخه بستن
furcate
چنگالى، شاخه شاخه، از هم شکافته، منشعب، منشعب شدن، از هم شکافته شدن
divaricate
گریزان، منشعب شدن، دوشاخه شدن، از هم جداشدن
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
radiate
تابیدن، پرتو افکندن، شعاع افکندن، متشعشع شدن