فرهنگ آریان‌پور

منزوی‌ کردن

#۱۹۱٬۳۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

seclude

جدا کردن، مجزا کردن، منزوى کردن، گوشه انزوا اختیار کردن، منزوى شدن

۲

fence

حصار، دیوار، پرچین، محجر، سپر، شمشیر بازى، خاکریز، پناه دادن، حفظ کردن، نرده کشیدن، شمشیر بازى کردن

۳

immure

در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن

۴

isolate

مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن marginalize

۵

cloister

راهرو سرپوشیده، اتاق یا سلول راهبان و تارکان دنیا، ایوان، دیر، صومعه، گوشه نشینى کردن، درصومعه گذاشتن

۶

insulate

جدا کردن، مجزا کردن، روپوش دار کردن، با عایق مجزا کردن، به صورت جزیره درآوردن، عایق کردن

۷

sequester

جدایى، تفرقه، توقیف کردن، جدا کردن، مصادره کردن