منزل
#۱۹۱٬۲۸۲
lodging
منزل، جا، خانه، کلبه، شعبه فراماسون ها، انبار، منزل دادن، پذیرایى کردن، گذاشتن، تسلیم کردن، قرار دادن، منزل کردن، بیتوته کردن، تفویض کردن، خیمه زدن، به لانه پناه بردن
inn
مسافرخانه، مهمانخانه، کاروانسرا، منزل، در مسافرخانه جادادن، مسکن دادن
home
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه
abode
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن
manor
ملک اربابى، ملک تیولى، منزل، خانه بزرگ
stage
صحنه نمایش، پرده گاه، مرحله، منزل، پایه، وهله، طبقه، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن، اشکوب، صحنه stage accommodations
hearth
اجاق، آتشدان، کف منقل، (مجازى) منزل، سکوى اجاق، کوره کشتى
hospice
مسافرخانه، منزل، آسایشگاه، بیمارستان
easement
(حق) حق ارتفاقى، راحتى، آسایش، راحت شدن از درد، منزل
habitation
سکونت، اسکان، سکنى، مستعمره، مسکن، منزل
accommodating
همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)
accommodation
همسازى، تطابق، جا، منزل، وسایل راحتى، تطبیق، موافقت، سازش با مقتضیات محیط، وام، کمک، مساعده
place
جا، محل، مرتبه، قرار دادن، گماردن، جایگاه، میدان، فضا، مکان، در محلى گذاردن، گذاشتن، جاى دادن، وهله، صندلى واژه هاى شامل
domestic
خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه
domicile
اقامتگاه، محل اقامت، مقر، خانه، مسکن، مسکن دادن
dwelling
(past: dwelt, dwelled ; past participle: dwelt, dwelled) ـ ساکن بودن، اقامت گزیدن