فرهنگ آریانپور
منزجر کردن
#۱۹۱٬۲۸۰
nauseate
بالا آوردن، حالت تهوع دست دادن، متنفر ساختن، از رغبت انداختن، منزجر کردن
repel
دفع کردن، رد کردن، نپذیرفتن، جلوگیرى کردن از، بیزار کردن، مقابله کردن
revolt
شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن، طغیان، شورش، به هم خوردگى، انقلاب، شوریدن
sicken
مریض کردن یا شدن، بیمار کردن، ناخوش کردن