فرهنگ آریان‌پور

منزجر کردن

#۱۹۱٬۲۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

nauseate

بالا آوردن، حالت تهوع دست دادن، متنفر ساختن، از رغبت انداختن، منزجر کردن

۲

repel

دفع کردن، رد کردن، نپذیرفتن، جلوگیرى کردن از، بیزار کردن، مقابله کردن

۳

revolt

شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن، طغیان، شورش، به هم خوردگى، انقلاب، شوریدن

۴

sicken

مریض کردن یا شدن، بیمار کردن، ناخوش کردن