فرهنگ آریان‌پور

منحنی

#۱۹۱٬۲۱۹

معنی‌های انگلیسی
۱

curve

خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم

۲

crump

کج، منحنى، خم کردن، پیچیده، چین دار، داراى چین و چروک

۳

round

گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد

۴

curved

کج، کج شده، منظنى، خمیده، منحنى

۵

cycloid

(هندسه) سیکلوئید، شبیه دایره، منحنى

۶

arc

قوس، کمان، طاق، هلال، جرقه

۷

bent

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend

۸

graph

گراف، نگار، نمودار، نمایش هندسى، نقشه هندسى، گرافیک، طرح خطى، هجاى کلمه، اشکال مختلف یک حرف، با گرافیک و طرح خطى ثبت کردن، با نمودار نشان دادن

۹

semicircle

نیمدایره، نیم دایره تشکیل دادن