فرهنگ آریانپور
منحنی
#۱۹۱٬۲۱۹
curve
خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم
crump
کج، منحنى، خم کردن، پیچیده، چین دار، داراى چین و چروک
round
گرد، بى خرده، نوبت، گرد کردن، بى خرده کردن، گرد (gerd) کردن، کامل کردن، تکمیل کردن، دور زدن، مدور، گردى، منحنى، دایره وار، عدد صحیح، مبلغ زیاد
curved
کج، کج شده، منظنى، خمیده، منحنى
cycloid
(هندسه) سیکلوئید، شبیه دایره، منحنى
arc
قوس، کمان، طاق، هلال، جرقه
bent
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن bend
graph
گراف، نگار، نمودار، نمایش هندسى، نقشه هندسى، گرافیک، طرح خطى، هجاى کلمه، اشکال مختلف یک حرف، با گرافیک و طرح خطى ثبت کردن، با نمودار نشان دادن
semicircle
نیمدایره، نیم دایره تشکیل دادن