فرهنگ آریان‌پور

منحل کردن

#۱۹۱٬۲۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

dismantlement

منحل کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)

۲

disband

بر هم زدن، منحل کردن، متفرق کردن یا شدن

۳

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن