فرهنگ آریان‌پور

منحصر

#۱۹۱٬۱۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

one

یک، تک، واحد، شخص، آدم، کسى، شخصى، یک واحد، یگانه، منحصر، عین همان، یکى، یکى از همان، متحد، عدد یک، یک عدد، شماره یک

۲

limited

محدود، منحصر، مشروط، مقید

۳

limitary

محدود، منحصر، داراى قدرت محدود

۴

exclusive

منحصراً، انحصارا، چنانکه از دخول دیگران جلوگیرى کند

۵

straitlaced

(straightlaced =) ـ با تور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار، منحصر، محدود، درفشار

۶

straightlaced

(straitlaced =) ـ با تور محکم بسته شده، کرست بسته، شکم بند دار، منحصر، محدود، درفشار