فرهنگ آریانپور
منحرف کردن
#۱۹۱٬۱۸۰
divert
منحرف کردن، متوجه کردن، معطوف داشتن
pervert
منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف
avert
برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن
shunt
ترن را بخط دیگرى انداختن، منحرف کردن، تغییر جهت دادن، از میان بردن، کنار گذاشتن، موازى، مقاومت موازى
deflect
کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
deprave
تباه کردن، فاسد کردن
deviate
منحرف شدن، منحرف، کجرو شدن، انحراف ورزیدن، غیر سالم