فرهنگ آریان‌پور

منحرف‌ کردن

#۱۹۱٬۱۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

divert

منحرف کردن، متوجه کردن، معطوف داشتن

۲

pervert

منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف

۳

avert

برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن

۴

shunt

ترن را بخط دیگرى انداختن، منحرف کردن، تغییر جهت دادن، از میان بردن، کنار گذاشتن، موازى، مقاومت موازى

۵

deflect

کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن

۶

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۷

deprave

تباه کردن، فاسد کردن

۸

deviate

منحرف شدن، منحرف، کجرو شدن، انحراف ورزیدن، غیر سالم