فرهنگ آریان‌پور

منحرف شدن

#۱۹۱٬۱۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

swerve

منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن، منحرف کردن

۲

deviate

منحرف شدن، منحرف، کجرو شدن، انحراف ورزیدن، غیر سالم

۳

stray

سرگردان، ولگردى، ولگرد، راه گذر، جانور بى صاحب، آواره کردن، سرگردان شدن، منحرف شدن، گمراه شدن

۴

wander

سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن

۵

digress

پرت شدن (از موضوع)، گریز زدن، منحرف شدن

۶

falloff

تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول

۷

extravagate

از حد اعتدال بیرون رفتن، منحرف شدن، کار نامعقول کردن، سرگردان شدن

۸

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۹

deflect

کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن