فرهنگ آریانپور
منحرف شدن
#۱۹۱٬۱۷۴
swerve
منحرف شدن، عدول کردن، طفره زدن، کج شدن، منحرف کردن
deviate
منحرف شدن، منحرف، کجرو شدن، انحراف ورزیدن، غیر سالم
stray
سرگردان، ولگردى، ولگرد، راه گذر، جانور بى صاحب، آواره کردن، سرگردان شدن، منحرف شدن، گمراه شدن
wander
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن
digress
پرت شدن (از موضوع)، گریز زدن، منحرف شدن
falloff
تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول
extravagate
از حد اعتدال بیرون رفتن، منحرف شدن، کار نامعقول کردن، سرگردان شدن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
deflect
کج کردن، منحرف کردن، منکسر کردن، شکستن