فرهنگ آریان‌پور

منبسط

#۱۹۰٬۹۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

distent

منبسط، ورم کرده

۲

prolate

منبسط، کشیده شده، دوک وار، دراز

۳

trig

قابل اعتماد، وفادار، فعال، سرحال، منبسط، تر و تمیز، دویدن، چهار نعل رفتن، شیک، خود آرا، خط شروع مسابقه، خندق، از حرکت بازداشتن (مثل چرخ ماشین)، علامت گذاشتن

۴

porrect

بسط یافته، گسترده، پهن شده، منبسط، دراز کردن، جلو گذاردن، منبسط کردن، ارائه دادن

۵

patulous

باز، گشاده، گشوده، منبسط، پهن

۶

tenuous

رفیق، نازک، باریک، لطیف، دقیق، بدون نقطه اتکاء

۷

expansion

توسعه، بسط، انبساط