فرهنگ آریان‌پور

مناسب بودن

#۱۹۰٬۸۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

able

توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته

۲

long

دراز، طولانى، طویل، مدید، کشیده، دیر، گذشته از وقت اشتیاق داشتن، میل داشتن، آرزوى چیزى را داشتن، طولانى کردن، (در شعر) مناسب بودن

۳

seem

به نظر آمدن، نمودن، مناسب بودن، وانمود شدن، وانمود کردن، ظاهر شدن

۴

befit

برازیدن، درخور بودن، مناسب بودن

۵

assort

جور کردن، طبقه بندى کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن

۶

become

(past: became ; past participle: become) ـ شدن، درخوربودن، برازیدن، آمدن به، مناسب بودن، تحویل یافتن، زیبنده بودن

۷

apply

به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن

۸

beseem

مناسب به نظر آمدن، شایسته بودن، به نظر آمدن

۹

pertain

وابسته بودن، مربوط بودن، متعلق بودن، مناسب

۱۰

propriety

تناسب، نزاکت، قواعد متداول و مرسوم رفتار و آداب سخن، مراعات آداب نزاکت، برازندگى