مناسب بودن
#۱۹۰٬۸۹۵
able
توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته
long
دراز، طولانى، طویل، مدید، کشیده، دیر، گذشته از وقت اشتیاق داشتن، میل داشتن، آرزوى چیزى را داشتن، طولانى کردن، (در شعر) مناسب بودن
seem
به نظر آمدن، نمودن، مناسب بودن، وانمود شدن، وانمود کردن، ظاهر شدن
befit
برازیدن، درخور بودن، مناسب بودن
assort
جور کردن، طبقه بندى کردن، مناسب بودن، هم نشین شدن
become
(past: became ; past participle: become) ـ شدن، درخوربودن، برازیدن، آمدن به، مناسب بودن، تحویل یافتن، زیبنده بودن
apply
به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن
beseem
مناسب به نظر آمدن، شایسته بودن، به نظر آمدن
pertain
وابسته بودن، مربوط بودن، متعلق بودن، مناسب
propriety
تناسب، نزاکت، قواعد متداول و مرسوم رفتار و آداب سخن، مراعات آداب نزاکت، برازندگى