فرهنگ آریان‌پور

مناسب

#۱۹۰٬۸۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

fitting

مناسب، بجا، بمورد، بموقع، پرو لباس، جفت سازى، سوار کنى، لوازم واژه هاى شامل

۲

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۳

able

توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته

۴

adapted

تطبیق شده، موافق، مناسب، جرح و تعدیل شده

۵

condign

سزاوار، فراخور، مناسب

۶

adaption

سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس

۷

adequate

کافى، تکافو کننده، مناسب، لایق، صلاحیت دار، بسنده، مساوى، رسا، متساوى بودن، موثر بودن، شایسته بودن مساوى ساختن

۸

assorted

جور شده، همه فن حریف، همسر، یار، درخور، مناسب

۹

becoming

(past: became ; past participle: become) ـ شدن، درخوربودن، برازیدن، آمدن به، مناسب بودن، تحویل یافتن، زیبنده بودن

۱۰

adaptable

قابل توافق، قابل جرح و تعدیل، مناسب، سازگار، وفق پذیر

۱۱

congurous

درخور، مناسب، مطابق، جور، منطبق

۱۲

expedient

مقتضى، مصلحت، مناسب، تهور آمیز

۱۳

adaptation

سازگارى، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس

۱۴

convenient

راحت، مناسب، راه دست

۱۵

applicatory

قابل اجراء، قابل اطلاق، مناسب، عملى، اعمال شدنى

۱۶

appropriate

اختصاص دادن، براى خود برداشتن، ضبط کردن، درخور، مناسب، مقتضى

۱۷

accommodating

همساز، همساز کردن، جا دادن، منزل دادن، وفق دادن با، تطبیق نمودن، تصفیه کردن، اصلاح کردن، آماده کردن (براى)، پول وام دادن (به کسى)