فرهنگ آریان‌پور

ملغی

#۱۹۰٬۵۰۸

معنی‌های انگلیسی
۱

off

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۲

null

پوچ، تهى، ملغى، باطل، بلااثر، صفر

۳

abrogate

منسوخ، از میان برده، ملغى، از میان بردن، باطل کردن، منسوخ کردن، لغو کردن

۴

off of

(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف