فرهنگ آریان‌پور

ملزم

#۱۹۰٬۴۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

obligated

ملزم

۲

convinced

متقاعد، ملزم، مجاب، محکوم

۳

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف bound constrained

۴

under

زیر، درزیر، تحت، پایین تراز، کمتر از، تحت تسلط، مخفى در زیر، کسرى دار، کسر، زیرین

۵

bounden

مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده