فرهنگ آریانپور
ملزم
#۱۹۰٬۴۸۱
obligated
ملزم
convinced
متقاعد، ملزم، مجاب، محکوم
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف bound constrained
under
زیر، درزیر، تحت، پایین تراز، کمتر از، تحت تسلط، مخفى در زیر، کسرى دار، کسر، زیرین
bounden
مقید، دراسارت، باقید و بند بسته شده