فرهنگ آریان‌پور

ملتزمین

#۱۹۰٬۴۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

suit

درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به

۲

meiny

(meinie =) ـ (معنى مجازى، اسکاتلند) ملتزمین، جماعت همراهان

۳

suite

دنباله، رشته، همراهان، ملتزمین، رشته مسلسل، آپارتمان، اتاق مجلل هتل، قطعه موسیقى

۴

escort

گارد محافظ، ملتزمین، اسکورت، نگهبان، همراه، بدرقه، همراهى کردن (با) نگهبانى کردن (از)، اسکورت کردن

۵

meinie

(meiny =) ـ (معنى مجازى، اسکاتلند) ملتزمین، جماعت همراهان

۶

cortege

جمعیت (مانند تشییع کنندگان جنازه)، ملتزمین

۷

retinue

همراهان، خدم و حشم، ملتزمین، نگهدارى، حفظ

۸

attendance

توجه، مواظبت، رسیدگى، تیمار، پرستارى، خدمت، ملازمت، حضور، حضار، همراهان، ملتزمین