فرهنگ آریان‌پور

ملبس‌ کردن

#۱۹۰٬۳۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

accouter

آماده ى جنگ کردن، مجهز کردن، ملبس کردن

۲

gird

(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن

۳

clothe

پوشاندن، آراستن

۴

invest

گذاردن، نهادن، منصوب کردن، اعطاء کردن سرمایه گذاردن

۵

apparel

رخت، اسباب، آراستن، پوشاندن، جامه