فرهنگ آریانپور
ملبس کردن
#۱۹۰٬۳۹۶
accouter
آماده ى جنگ کردن، مجهز کردن، ملبس کردن
gird
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
clothe
پوشاندن، آراستن
invest
گذاردن، نهادن، منصوب کردن، اعطاء کردن سرمایه گذاردن
apparel
رخت، اسباب، آراستن، پوشاندن، جامه