فرهنگ آریانپور
ملالتاور
#۱۹۰٬۳۲۰
bore
سوراخ، سوراخ کردن، گمانه، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، خسته کردن، موى دماغ کسى شدن، خسته شدن، منفذ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ، (مجازى) خسته کننده
drab
زن شلخته، فاحشه، جنده بازى کردن، یکنواخت و خسته کننده، خاکسترى، کسل کننده
drag
کشاندن، چیز سنگینى که روى زمین کشیده مى شود، کشیدن، به زور کشیدن، سخت کشیدن، لاروبى کردن، کاویدن، با تور گرفتن، سنگین و بى روح
dull
کند، راکد، کودن، گرفته، متاثر، کند کردن
boring
سوراخ (کردن)، کنش، خرده چوبى که از مته کردن به دست مى آید
deadly
مهلک، کشنده، قاتل
humdrum
آدم کودن، یکنواختى، ملالت، مبتذل