فرهنگ آریان‌پور

ملاقات کننده

#۱۹۰٬۲۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

caller

دیدنى کننده، صدا زننده، دعوت کننده، ملاقات کننده

۲

visitant

دیدار گر، ملاقات کننده، مهاجر، زائر، سیاح، سیار

۳

meeter

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى