فرهنگ آریانپور
ملاقات کننده
#۱۹۰٬۲۸۴
caller
دیدنى کننده، صدا زننده، دعوت کننده، ملاقات کننده
visitant
دیدار گر، ملاقات کننده، مهاجر، زائر، سیاح، سیار
meeter
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى