فرهنگ آریان‌پور

ملازم

#۱۹۰٬۲۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

armiger

ملازم، ملازم شوالیه ها

۲

gilly

(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (ghillie، gillie)

۳

valet

نوکر، پیشخدمت مخصوص، ملازم، پیشخدمتى کردن

۴

gillie

(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (ghillie، gilly)

۵

adjunct

الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى

۶

fraught

پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن

۷

ghillie

(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (gilly، gillie)

۸

attendant

سرپرست، همراه، ملازم، مواظب، وابسته

۹

concomitant

همراه، ملازم، پیوسته

۱۰

companion

همراه همدم، هم نشین، پهلو نشین، (مجازى) معاشرت کردن، همراهى کردن escort satellite

۱۱

collateral

هم بر، پهلو به پهلو، متوازى، تضمین، (آمریکایى) وثیقه

۱۲

accompaniment

همراهى، مشایعت، ضمیمه، (موسیقى) ساز یا آواز همراهى کننده