ملازم
#۱۹۰٬۲۳۳
armiger
ملازم، ملازم شوالیه ها
gilly
(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (ghillie، gillie)
valet
نوکر، پیشخدمت مخصوص، ملازم، پیشخدمتى کردن
gillie
(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (ghillie، gilly)
adjunct
الحاقى، افزوده، فرعى، ملازم، ضمیمه، معاون، یار، کمک (دستور زبان، منطق) فرع، قسمت الحاقى، صفت فرعى
fraught
پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن
ghillie
(در نواحى کوهستانى اسکاتلند) نوکر یکى از روساى کوهستانى، ملازم، خادم، پادویى کردن، (gilly، gillie)
attendant
سرپرست، همراه، ملازم، مواظب، وابسته
concomitant
همراه، ملازم، پیوسته
companion
همراه همدم، هم نشین، پهلو نشین، (مجازى) معاشرت کردن، همراهى کردن escort satellite
collateral
هم بر، پهلو به پهلو، متوازى، تضمین، (آمریکایى) وثیقه
accompaniment
همراهى، مشایعت، ضمیمه، (موسیقى) ساز یا آواز همراهى کننده