مقدم
#۱۸۹٬۵۶۷
premier
مقدم، برتر، والاتر، نخستین، مهمتر، رئیس، رهبر، نخست وزیر، نخستین نمایش یک نمایشنامه، هنرپیشه برجسته (premiere)
premiere
مقدم، برتر، والاتر، نخستین، مهمتر، رئیس، رهبر، نخست وزیر، نخستین نمایش یک نمایشنامه، هنرپیشه برجسته (premier)
preferent
مقدم
first
نخست، نسختین، اولاً، نخستین، اول، یکم، مقدم، مقدماتى
prior
اولى، قبلى، از پیش، پیشین، جلوى، مقدم، اسبق، رئیس صومعه
vaward
قسمت جلو، جبهه، مقدم، پیشقراول
leading
راهنمایى، هدایت، نفوذ، عمده، برجسته، مقدم، پیشتاز
headmost
جلویى، اولین (ردیف)، جلوترین، مقدم
precedent
سابقه داشتن، مقدم بر، مسبوق به سابقه، ماقبل، مقدم، سابقه، نمونه
antecedent
پیشین، پیشى، سابق، مقدم، مقدمه، سابقه، (دستور زبان) مرجع ضمیر، دودمان، تبار
antecessor
پیشرو، مقدم
gilt edge
لب طلایى، ممتاز، مقدم، درجه اول، بهترین
gilt edged
لب طلایى، بهترین، مقدم، ممتاز
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن واژه هاى شامل head ـ (58)
ahead
پیش، جلو، در امتداد حرکت کسى، رو به جلو، سر به جلو
forward
جلو، پیش، به بعد، جلوى، گستاخ، جسور، فرستادن، رساندن، جلو انداختن، (فوتبال) بازى کن ردیف جلو، به جلو، ارسال کردن
previous
پیشتر، قبلا، سابقا