فرهنگ آریان‌پور

اهسته‌ کردن

#۱۸٬۹۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

slow

آهسته، کند، تدریجى، کودن، تنبل، یواش، آهسته کردن یاشدن

۲

slacken

سست کردن، شل کردن یا شدن، آهسته کردن، کند کردن، کم شدن، نحیف کردن

۳

decelerate

کاستن سرعت، کند کردن، از سرعت چیزى کاستن، آهسته کردن

۴

slack

قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف