مقام
#۱۸۹٬۱۸۹
pew
(در کلیسا) نیمکت، مقام، در نیمکت قرار گرفتن، پیف (بوى بد)
post
پست، شغل، پست کردن، بدیوار زدن، چاپار، نامه رسان، پستچى، مجموعه پستى، بسته پستى، سیستم پستى، پستخانه، صندوق پست، تعجیل، عجله، ارسال سریع، تیر تلفن و غیره، تیردگل کشتى و امثال آن، پست نظامى، پاسگاه، مقام، مسئولیت، آگهى و اعلان کردن
rank
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف
rete
صفحه اسطرلاب، مقام، شبکه
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات واژه هاى شامل
office
دفتر، اداره، منصب، شغل، مقام، مسئولیت، احراز مقام، اشتغال، کار، وظیفه، خدمت، محل کار، دفتر کار
dignity
بزرگى، جاه، شان، مقام، رتبه، وقار
capacity
گنجایش، ظرفیت، صلاحیت، استعداد، مقام
eminence
(eminency =) ـ عالى رتبه، عالیجناب، (پزشکى) برآمدگى، بزرگى، جاه، مقام، تعالى، بلندى، برجستگى
eminency
(eminence =) ـ عالى رتبه، عالیجناب، (پزشکى) برآمدگى، بزرگى، جاه، مقام، تعالى، بلندى، برجستگى
position
موقعیت، وضع، وضعیت، موضع، نهش، شغل، مقام یافتن، سمت، منصب، قرار دادن یا گرفتن، مرتبه، مقام، جایگاه
portfolio
کیف کاغذ، کیف چرمى بزرگ، مقام، سهام
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى
setting
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن set
tonality
چگونگى صدا، آهنگ، مایه، رنگ پذیرى