فرهنگ آریان‌پور

مقاطعه‌ کاری‌ کردن

#۱۸۹٬۱۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

job

کار، امر، سمت، شغل، ایوب، مقاطعه کارى کردن، دلالى کردن، کار شغل