فرهنگ آریان‌پور

مقابله‌ کردن

#۱۸۹٬۱۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

beard

ریش، خوشه، هر گونه برآمدگى تیز شبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان، مقابله کردن، ریش دار کردن

۲

counter

پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه

۳

pit

چال، چال دار کردن، گودال، حفره، چاله، سیاه چال، هسته آلبالو و گیلاس و غیره، به رقابت واداشتن، هسته میوه را درآوردن، در گود مبارزه قرار دادن

۴

defy

به مبارزه طلبیدن، تحریک جنگ کردن، شیر کردن

۵

breast

سینه، پستان، آغوش، (مجازى) افکار، وجدان، نوک پستان، هر چیزى شبیه پستان، سینه بسینه شدن، برابر، با سینه دفاع کردن

۶

collate

مقابله و تطبیق کردن، تلفیق

۷

confront

رو به رو شدن با، مواجهه دادن

۸

counteract

بى اثر کردن، خنثى کردن، عمل متقابل کردن