فرهنگ آریان‌پور

اتفاقی

#۱٬۸۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

casual

اتفاقى، غیر مهم، غیر جدى

۲

episodic

اتفاقى، ضمنى، عارضى

۳

haphazard

اتفاقى، برحسب تصادف، اتفاقا

۴

adventive

اتفاقى، عارضى، (گیاه شناسى) خودرو، نابومى

۵

chanceful

اتفاقى، تصادفى

۶

fortuitous

اتفاقى، شانسى

۷

chance

بخت، تصادف، شانس، فرصت، مجال، اتفاقى، اتفاق افتادن

۸

chancy

تصادفى، اتفاقى

۹

accident

حادثه، سانحه، واقعه ناگوار، مصیبت ناگهانى، تصادف اتومبیل، (پزشکى) علامت بد مرض، (منطق) صفت عرضى (arazy)، شیى، (در نشان خانوادگى) علامت سلاح، (دستور زبان) صرف، عارضه صرفى، اتفاقى، تصادفى، ضمنى، عارضه (در فلسفه)، پیشامد

۱۰

chromatic

رنگى، پر رنگ، تصادفى، اتفاقى

۱۱

extrinsic

داراى مبداء خارجى، بیرونى، خارجى، فرعى، جزیى، ضمیمه، اتفاقى، تصادفى، عارضى واژه هاى شامل

۱۲

accidental

تصادفى، اتفاقى، غیر مترقبه، عرضى (arazy) ضمنى، عارضى، غیر اساسى، پیش آمدى

۱۳

incidental

فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز

۱۴

accidentalism

پیش آمد گرایى، اتفاقى (بودن)، تصادف، اتفاق، (پزشکى) تشخیص علائم گمراه کننده مرض، اثرات تابش نور مصنوعى بر اشیاء، (منطق) تصادف گرایى، فلسفه عرضى (arazy)، فلسفه صدفى (sodfy)، فرضیه (امر بدون علت) و (خود به خود به وجود آمدن عالم) فلسفه ى عرضى

۱۵

odd

به طور غریب

۱۶

contingent

محتمل الوقوع، تصادفى، مشروط، موکول

۱۷

adventitious

نابجا، عارضى، خارجى، الحاقى، اکتسابى، غیر موروثى