فرهنگ آریان‌پور

مقابله

#۱۸۹٬۰۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۲

checking

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۳

collation

مقابله، تطبیق، مقایسه، تطبیق دستخط ها

۴

echo check

مقابله، به کمک طنین

۵

transfer check

مقابله، انتقال confrontation

۶

contrast

هم سنجى، مغایرت، برابر کردن، تباین، مقابله، تقابل، کنتراست، مقایسه کردن

۷

opposition

ضدیت، مخالفت، مقاومت، تضاد، مقابله

۸

counterview

عقیده مخالف، نظریه مخالف، مواجهه، مقابله

۹

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن