فرهنگ آریان‌پور

مفهوم

#۱۸۹٬۰۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

concept

مفهوم، فکر، عقیده، تصور کلى

۲

purporst

مفهوم، مضمون، معنى، مفاد، ادعا، قصد، عذر، بهانه، مفهوم شدن، فهماندن

۳

hang

(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق

۴

moral

اخلاقى، معنوى، وابسته به علم اخلاق، روحیه، اخلاق، پند، معنى، مفهوم، سیرت

۵

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۶

sound

صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن واژه هاى شامل

۷

effect

اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول

۸

notion

(notional =) ـ تصور، اندیشه، فکر، نظریه، خیال، ادراک، فکرى، مفهوم

۹

context

زمینه، مفاد، مفهوم، متن

۱۰

meaning

آرش، معنى، مفاد، مفهوم، فحوا، مقصود، منظور

۱۱

implicit

التزامى، مجازى، اشاره شده، مفهوم، تلویحا فهمانده شده، مطلق، بى شرط، تلویحى، ضمنى

۱۲

implication

دلالت، معنى، مستلزم بودن، مفهوم، ایجاب

۱۳

intelligible

فهمیدنى، مفهوم، روشن، قابل فهم، معلوم

۱۴

significance

اهمیت، معنى، مقصود، مفاد، مفهوم، قدر

۱۵

signification

معنى، مفهوم، مفاد، تعیین، اظهار، ابلاغ

۱۶

importance

اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام