مفهوم
#۱۸۹٬۰۵۱
concept
مفهوم، فکر، عقیده، تصور کلى
purporst
مفهوم، مضمون، معنى، مفاد، ادعا، قصد، عذر، بهانه، مفهوم شدن، فهماندن
hang
(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق
moral
اخلاقى، معنوى، وابسته به علم اخلاق، روحیه، اخلاق، پند، معنى، مفهوم، سیرت
sense
حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن
sound
صوت، صدا، صدا کردن، به نظر رسیدن، آوا، سالم، درست، بى عیب، استوار، بى خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن، به گوش خوردن، به صدا درآوردن، نواختن، زدن، به طور ژرف، کاملاً، ژرفاسنجى کردن، گمانه زدن واژه هاى شامل
effect
اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول
notion
(notional =) ـ تصور، اندیشه، فکر، نظریه، خیال، ادراک، فکرى، مفهوم
context
زمینه، مفاد، مفهوم، متن
meaning
آرش، معنى، مفاد، مفهوم، فحوا، مقصود، منظور
implicit
التزامى، مجازى، اشاره شده، مفهوم، تلویحا فهمانده شده، مطلق، بى شرط، تلویحى، ضمنى
implication
دلالت، معنى، مستلزم بودن، مفهوم، ایجاب
intelligible
فهمیدنى، مفهوم، روشن، قابل فهم، معلوم
significance
اهمیت، معنى، مقصود، مفاد، مفهوم، قدر
signification
معنى، مفهوم، مفاد، تعیین، اظهار، ابلاغ
importance
اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام